تبليغاتX
نقده ی کوردستان

نقده ی کوردستان

در باره ی نقده و کوردستان

سخن گفتن به آذری
سخن گفتن به آذري در آذربايجان طي نخستين قرن‌هاي اسلامي و هم‌چنين ايراني بودن آن در كتاب‌هاي مختلف تصريح شده است. قديمي‌ترين مرجع در اين مورد، گفته‌ي ابن‌مقفع(متوفي142 هجري/759 ميلادي) به نقل ابن‌نديم است كه زبان آذربايجان را پهلوي(الفهلويه)، منسوب به فهله، يعني سرزميني شامل اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان، مي‌شمارد(الفهرست، به كوشش فوگل، 13). همين قول در عبارت حمزه‌ي اصفهاني( به نفل ياقوت در معجم البلدان) و مفاتيح العلوم خوارزمي منعكس است.
ذكر واژه‌ي آذري را پس از ابن‌مقفع در كتاب البلدان يعقوبي مي‌توان يافت كه حدود 278 هجري/891 قمري نوشته شده است. وي مردم آذربايجان را مخلوطي از ايرانيان آذري و جاودانيه‌ي قديم مي‌شمارد و به نظر مي‌رسد منظورش آذربايجاني‌هاي مسلمان و آذربايجاني‌هاي پيرو بابك خرم دين است. ابن‌حوقل( متوفي 371 هجري/ 981 ميلادي) نوشه است: " زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر مردم ارمنستان ايراني(الفارسيه) است كه آن‌ها را به هم پيوند مي‌زند و عربي نيز ميان آنان به كار مي‌رود و از آنان كه به فارسي سخن مي‌گويد، كم‌تر كسي است كه عربي را نفهمد..."(صوره الرض، چاپ دوم، ليدن، 248).
قول ياقوت حموي كه مي‌گويد: " مردم آذربايجان را زباني است كه آن را آذري(الاذريه) مي‌نامند و مفهوم كسي جز آنان نيست(مجمع البلدان، ليدن، يكم، 172) رواج آذري را مقارن حمله‌ي مغول تاييد مي‌كند.س از بيان زكريا بن محمد قزويني در آثار البلاد كه در 674 هجري/1275 ميلادي نوشته شده است و مي‌گويد كه : " هيچ شهري از دستبرد تركان محفوظ نماند است مگر تبريز" بر مي‌آيد كه دست كم تا زمان اباقا از تاثير تركي بر كنار بوده است.
از اين شواهد و شواهد ديگر آشكار است كه مردم آذربايجان پيش از رواج تركي به زباني كه از گويش‌هاي مهم ايران بوده و به مناسبت نام آذربايجان آذري خوانده مي‌شده است، سخن مي‌گفته‌اند.آن زبان كه با زبان ري و همدان و اصفهان از يك دست بوده است، تا قرن هفتم و هشتم و به احتمال زياد مدتي پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده است.

ريشه‌ی نام آذربايجان
آذربايجان در فارسي ميانه آتورپاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني آتروپاتنه، در يوناني بيزانسي آذربيگانون، در ارمني آتراپاتكان و در سرياني آذربايغان نام داشته است. اين سرزمين به نام سردار آتروپات (به مفهوم در پناه آتش) ناميده شده است. او در زمان داريوش سوم، ساتراب ماد بود و در جنگ داريوش و اسكندر در گوگاما، فرماندهي سپاهيان مادي و كادوسي و آلباني و ساكاسني را برعهده داشت.
آتروپات پس از شكست داريوش به اسكندر پيوست و از سوي او ساتراپ ماد شد. او در جشن معروفي به سال 324 پيش از ميلاد، دختر خود را به ازدواج پرديكاس درآورد. پس از مرگ اسكندر و تقسيم امپراتوري او، آتروپات استقلال خويش را اعلام كرد(328 پيش از ميلاد) و سرزمين خود يعني ماد كوچك را در گوشه‌ي شمال غرب كشوري كه سپس ايران شد، محفوظ داشت.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 4:40  توسط جوانان نقده  | 

 

 ایرانزاد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در سده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- که ایرانیها به آنها خزر میگفتند- تلاش‌های مجدد خود را برای ورود به درون آران و آذربایجان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند. خازم ابن خزیمه را هارون الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این حمله را ناشی از تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخش‌هائی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط می‌دهند.
نوشته تارخ نویسان سده‌های چهارم و پنجم هجری مانند بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهی که ترکان غُز در اواخر قرن چهارم در آذربایجان بوده‌اند.این گروه ترکان را سلطان محمود ابتدا از آنسوی سیحون به خراسان آورده بود و ابتدا هواداری وی می‌کردند و سپس سر به شورش و نافرمانی برداشتند. گردریزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت:این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه رابُکش و یا به من دِه، انگشتهای نر ایشان را ببُرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زد و خوردهای فراوان در نواحی دیگر ایران به آذربایجان رسیدند هم چنین چامچیان تاریخ نگار ارمنی درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان)در سالهای
۴۱۱ و ۴۱۲
هجری قمری در گرفته‌است می‌نویسد:«در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودندروی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند دست به تاراج و تالان بگشاده بسیار جاها پایمال ساختند»
دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج
۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

در زمان سلجوقیان ترک‌های بیشتری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.

مطالعه متون و منابع قدیم و جدید، گفتارها و نظریات مدون بسیاری از دانشمندان نام آور ایرانی، عرب و مستشرقین درباره زبان باستان مردم آذربایگان، بیانگر این حقیقت است که هیچ یک از این دانشمندان نه ترکی را زبان اصلی مردم آذربایجان شمرده اند و نه آن را ریشه زبان آذری دانسته اند.
بلکه بر این باورند که در اثر هجوم ترکهای آسیای مرکزی به آذربایجان و سایر عوامل که عموماً در فاصله سده های هفتم تا دهم هجری رخ داده است و تداوم این تهاجمات که ذیلا به آنها اشاره خواهیم کرد، زبان ترکی، که در واقع بایسته است آنرا زبان وارداتی و مهمان ناخوانده بخوانیم بتدریج زبان اصیل و ریشه در تاریخ مردم آذربایجان، یعنی "آذری مادی" را به بوته فراموشی سپرده، خود جای آنرا گرفته است.
ولی نویسندگان ساکن ماورای ارس (اران)، یا در راستای اهداف منویات خویش و یا در اجرای منویات سیاسی مرکز نشینان آن خطه، طریق تسامح و تجاهل پیش گرفته و در باره زبان و پیشینه تاریخی مردم خود، نظریات پیچیده گمراه کننده و بی اساس ارائه میدهند، که بدون تردید آبشخور سیاسی داشته و اجرای این شیوه از دوران تزارهای روس اجراء میشده و سیاستگران تزاری برای بسط اقتدار و سیاست توسعه طلبی خود نمیخواستند مردم از گذشته خویش و قومیت و ملیت خود با خبر شوند.
احمد کسروی تبریزی، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ایران و جهان، افزون بر تحقیقات محلی و علمی در باره زبان مردم آذربایگان، با دستیابی به ریشهی اصلی زبان آذری و با عنایت به اسناد و مدارک و نوشته های بسیاری از نویسندگان عرب و ایرانی و شرق شناسان، معتقد است که زبان" آذری"، یکی از شاخه های زبان پهلوی است و لاغیر که بعد از حمله اعراب و هجوم اقوام ترک همچنان به حیات خود ادامه داده است. اما با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان " آذری" رو به ضعف و نابودی نهاده است. گو اینکه هنوز در پاره ای از روستاها و بخش های آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانه های جمعی و دیگر ابزارهای ارتباطی، طولی نمیپاید که این مختصر اثر بازمانده نیز در غروب بی خیالی مسوولین افول می‌کند.

دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان می نویسد:
حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. با نفوذ اقوام ترک و گسترش زبان ترکی، سیطره ی زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
در دوران مغولها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند ترکان در آن جا نفوذ گسترده ای یافتند. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان "آذری" شد. جنگها و عصیانهایی که در فاصله بر افتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباشهای ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 0:30  توسط جوانان نقده  | 

شهرستان نقده
شهرستان نقده

شهرستان نقده در قسمت جنوبی استان آذربایجان غربی ایران قرار دارد و مرکز آن شهر نقده است. ساکنان آن به طور عمده آذری و کرد هستند. این شهرستان در دشت سولدوز واقع شده و دشتی حاصل‌خیز است که از شمال به دریاچه ارومیه اشراف دارد. دارای باغ‌های سیب و انگورمنحصر بفرد به طور عمده می‌‌باشد.

مساحت این شهرستان ۱۰۵۰ کیلومتر مربع می باشد واکثراکردهااز ساکنین آن می باشند که برادران ترک نیز از مردمان این شهرستان می باشند . این شهرستان دارای ۱۰۰ روستا و ۲ منطقه شهری شامل نقده و محمدیار می باشد. تپه باستانی حسنلو در ۹ کیلومتری شمال نقده قرار دارد.


شهرستان نقده در قسمت جنوبی استان آذربایجان غربی ایران قرار دارد و مرکز آن شهر نقده است. ساکنان آن به طور عمده کرد و ترک هستند. این شهرستان در دشت سولدوز(نامی که از زمان اهداء و واگذاری این منطقه به ایل قره پاپاق از طرف عباس میرزابه آن اطلاق شده است و سولدوز به معنی سرزمین یا جلگه ای هموار و پر آب می باشد.) واقع شده و دشتی حاصل‌خیز است در اوایل آبادانی این سرزمین برنج یکی از عمده محصولات زیر کشت آن بوده و از شمال به دریاچه ارومیه اشراف دارد. دارای باغ‌های سیب و انگور بی مانند به طور عمده می‌‌باشد.


این شهرستان دارای دانشگاه آزاد و پیام نور می باشد. تقریباً همه روستاهای آن دارای تلفن و آب و برق هستند.

در حال حاضر نیز دو قوم کرد و ترک با مسالمت در کنار همدیگر زندگی می کنند و وصلت در میان این دو قوم رواج پیدا کرده است.

دو تفریحگاه و تفرجگاه هفت چشمه و سلطان یعقوب یکی از پر طرفدار ترین و زیبا ترین مناطق گردشگری این منطقه و دهکده توریستی تپه ی حسنلو و سد حسنلو نیز با جذابیت تمام آماده جذب توریست میباشند.

جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۱۷۸۳۱ نفر بوده است که از این تعداد ۵۹۲۵۰ نفر آنان مرد و ۵۸۵۸۱ نفر آنان زن بوده اند. [۱].

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:22  توسط جوانان نقده  | 

 

نقشه ی نقده کردستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:55  توسط جوانان نقده  | 

 

زنده باد کردستان و نقده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:41  توسط جوانان نقده  | 

 

 

 

قبل ازاينكه مرورکوتاهی به ماجرای"قارنه"داشته باشم ، لازم ميدانم اشاره کنم که: در 24 ساعت گذشته آنزمان اوضاع بخش شمالی کردستان  شرقی اطراف درياچه اروميه ميدان جنگ ودرگيريهای زيادی ميان پيشمرگان ونيروهای نظامی بودکه بوسيله فانتوم و هليكوپترهای جنگی پشتيبانی ميشدند . درهمين روزدرشهرسلماس حكومت نظامی اعلام گرديد وشهرپيرانشهرهم ازطرف ارتش تسخيرواشغال گرديد .دراين هنگام يك کاميون نظامی نيزدرگردنه دواب"جاده پيرانشهر نقده"براثرپرتاب يك نارنجك ازطرف پيشمرگان کُرد که مسئول انهايك فرمانده حزب دمكرات کُردستان بودمنفجرميشود که درجريان ان ازميان 18 نفرسرنشين 15 نفرکشته و 3نفرديگرزخمی ميشوندکه بعدازانتقال کشته وزخميها به بيمارستان نقده اوضاع شهرمتشنج ميشود.) روزنامه کيهان 12 شهريور 58 ص. 11)

روز 11 شهريور1358 «2 سپتامبر 1979» نيروهای جنايتكاردولتی به پشتیبانی وحشیان مغول برخاسته و بمزارع وداخل روستای"قارنا"يورش ميبرندو به قتل عام مردم بيدفاع ميپردازند حضور تانک در روستا حاکی از دست رژیم در ماجرا بود . دستگاههای تبليغاتی دولتی تامدتها کوشيدند که اخباراين جنايت راپنهان کنندامابه دنبال اعتراض پيگيرمردم منطقه ، نخست وزيرکشورهياتی راماموربررسی اين جنايت وحشتناك مغولها نمود!!!که تاکنون حدود سی سال تحقيقات هنوزادامه دارد.!!!نگاهی به تصاويراين جنازها نفرت وکينه واحساسات تاثيراميز قلب هرانسان شريفی راتكان خواهد دادمن با اینکه اهل همین روستا هستم و در آن بدنیا آمده ام ولی تا مدتها باور ان برایم مشکل بود و می پنداشتم این ماجرا از سوی کُردها با اغراق بیان می شود ولی چون همه بستگان کشته شدگان هنوز زنده اند و ماجرا تعریف می کنند تحقیق در مورد ان زیاد سخت نبود . جای خوشحالی است که مبارزان کُردبه مناسبتهای مختلف يادشهيدان اين جنايت هولناك را فراموش نخواهندکرد وبويژه درخارج ازکشوربه مناسبتهايی اکسيونهايی برگزارمی کنند .

همچنين ازسوی سازمانهای سياسی کُردستانی وايرانی بارهامطالبی بدين مناسبت ثبت گرديده است.من دراينجابه نوشته اقای ملاعبدالله حسن زاده ازمسئولان حزب دمكرات کُردستان که درکتاب 50 سال مبارزه به ان اشاره کرده است ، اکتفاخواهم کرد . دراين کتاب امده است»: جنايت روز 11 شهريور در روستای  "قارنه"نمونه ای واضح ازسياستهای ضدانسانی درموردمردم کُردستان بود...مردم بيدفاع روستادرمزارع وکشتزاروداخل ده سرگرم کارهای روزانه خودشان بودند . چون هيچ پيشمرگه ای دران نزديكی نبود ، بامشاهده کردن نيروهای دولتی احساس نگرانی نكردند . اماهنگاميكه از بالای تپه هاوبلنديهای اطراف روستا هجوم مغولان وگلوله باران شروع شد ، به وحشت افتادندوشتابان به طرف روستاوميان خانواده شان راه افتادند . بعدازمدتی چندتانك وماشين به ابادی نزديك شدندودرحاليكه تفنگ ژ 3وقمه همراه داشتندوازرخسارپاسداران وافرادکميته و مغولان تعصب ، نفرت وتشنه به خون ظاهربود ، درکوچه وپس کوچه ها پراکنده شدند. ملامحمودروحانی روستابزودی متوجه نيات انهاشد . اوقران بالای تاقچه اش راپائين اوردو بطرف انهاروانه شد .تا شاید اینان که دم از اسلام می زدند شفاعت قرآن را بپذیرند امااحترام به قران وجواب سلام ملا ، گلوله باران برروی سينه اش بود . مردم روستاديگر راه فرارومخفيگاه رانداشتند هیچ نیروی پیشمرگ هم در حوالی نبود که به کمشان بیاید .گروههای جنايتكاربه منازل يورش اوردند . دروديوار راگلوله باران ميكردندوهر کسی راازپيروجوان باضربات قونداغ تفنگ ازخانه بيرون اورده ، درجلوخانه ها ، درکوچه هاوجلودروازه مسجد ، در خون ريخته شده می غلطيدند . انهابعدازچندساعت کشتارانگاردرد دلشان سكنی گرفته ولاشه های تكه تكه شده 68 انسان درکوچه هاومنازل روستای اغشته به خون افتاده بودند . بعدازاين فرمان شريعت!!!سربازان اسلام و مغولان بدون تلافات  برای گرفتن هديه بسوی بارگاه فرمانروايانشان رجوع کردندواين درشرايطی بودکه"قارنا"درغم واندوه وخون ميغلطيد »50 سال مبارزه ص 146ـ147 نوشته : عبدالله حسن زاده .

 

درباره شهيدان اين جنايت متاسفانه فقط اسامی 45 نفربرايم جمع اوری شده است:

1ملامحمود بهترزاده  2 سيدرحمان طاهری 3  سيدمحمدطاهری 4  سيداسماعيل طاهری 5  حاج سيدعلی طاهری 6  سيدکريم اروندی 7 امينه شريفی اذر 8  حاجی رحمان شريفی اذر 9  عثمان شريفی اذر 10مصطفی عزيزی 11 محمدعزيزی 12  محی الدين ابروشن 13  حاج شريف ابروشن 14  رحمان ابزن 15  رحمان سليمانی 16 رحيم سليمانی 17 كريم سليمانی 18  قادرسليمانی 19  عبدالله احمدپور 20  عمرباسی 21  جعفرباسی 22مصطفی باسی 23  محمدشيرو 24  سليمان همزه پور 25  ابراهم پويا 26  ابراهيم رسولی 27  علی( چوپان روستا) 28  حسن( نوجوان 13 ساله اهل روستا مجور علی آباد ) 29  زينب رامين 30  خانم خاتوزين رامين 31  کريم رامين 32 احمدرامين 33  رحمان رامين 34  خسروافشين 35  رسول خسروی 36  رحمان خسروی 37  سعيدخسروی 38  عبدالله خسروی 39  مرادخسروی 40  مصطفی خسروی 41  ابوبكرشيشمان 42  جعفرشيشمان 43  علی شيشمان 44  عزيزمرزنگ  45 احمد سعادتپور

کسانی بنده را می شناسند می دانند از بستگان من نیز جز شهدا بوده.همچنانكه قبلااشاره کردم ، نماينده گان دولت جمهوری اسلامی ايران کوشش کردند که جنايت وفاجعه"قارنا"راسرپوش نگه دارند . اماچندهفته بعدازاين قتل عام ، روزنامه کيهان درتاريخ 30 شهريورماه 1358 دراين موردمی  نويسد :«درپی حادثه فجيع روستای "قارنا"که منجربه قتل 68 نفرشد ، هيات اعزامی ازسوی نخست وزير، استانداراذربايجانغربی وحاجی ملاصالح رحيمی( امام جماعت وقت اهل سنت شهر نقده) به اين روستا ، گزارشی تقديم مقامات کردند .استاندارنيزاعلام کردکه عاملان اين حادثه تسليم دادگاه انقلاب خواهندشد11 شهريورماه گذشته درپی حمله افرادمسلح حزب منحله دمكرات به کاميون حامل جوانمردان پادگان جلديان که 15 نفرکشته شدند ، گروهی ازبستگان اين حادثه برای انتقامجويی به قريه"قارنه"درمنطقه دواب حمله کردند و46 ( شمار واقعی 68 نفر می باشد) روستایی به قتل رسیدندوبازمانده گان اين حادثه به نقاط کوهستانی "بوداغ"گريختند . حقگواستانداراذربايجان اعلام کرد که مسببين اين حادثه دستگيرومجازات خواهندشد . سپس هياتی مرکب ازحكيم نژادی ازسوی نخست وزير ،محمدباقرهاشمی ازسوی استاندار وعبدالله رحيمی برادرحاج ملاصالح به اين روستاعازم شد وپس ازتماس باروستائيان وتحقيق پيرامون حادثه فجيع گزارش خودراتسليم نخست وزيرواستانداری کردند .  روزنامه کيهان 30 شهريور 1358 ص.«4 سپتامبر1979»

لازم به ياداوری است که بعدهاجناياتی ازاين قبيل درروستاهاو بخشهای ديگرمانند "قه لاتان ،سروکانی ،ايندرقاش ، منطقه چومی مجيدخان" و....تكرارگرديد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:37  توسط جوانان نقده  | 

ويژگيهاي جغرافيايي و تاريخي شهرستان نقده :
نقده بر اساس دلايل و شواهد زياد بعلت وجود زمينهاي حاصلخيز و موقعيت نظامي آن ايجاد شده است . اين شهرستان مقصد مهاجرت و سكونت اقوام مختلفي مانند آشوريها، كردها و تركان بوده است . در جلگه وسيع سلدوز (سلدوز نامي قديمي و اسم قبيله‌اي از مغولهاست) آثار باستاني فراواني در تپه و روستاي حسنلو در 12كيلو متري شمال شرقي نقده كشف شده است بطوري كه مردگان در حالت چمباتمه به خاك سپرده مي‌شدند. سفالهاي زيادي نظير قوريها، جام ها و ظروف ديگري با نقش‌هاي زيبا يافت شده است كه نشان مي‌دهد اين تمدنها به 2000 سال پيش از ميلاد مسيح بر مي گردند (تمدن تپه حسنلو به 7 قرن پيش از ميلاد مسيح برميگردد) و مربوط به طوايف مانا (مادها) بوده است. تريرلوس از قبور سلاطين مسيحيت و سكائي در شمال جلگه نقده و متعلق به نيمه هزاره قبل از ميلاد است . دژ باستاني قلات گاه در شمال نقده مربوط به 900 سال قبل از ميلاد مسيح مي باشد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:31  توسط جوانان نقده  |